.•**❆☃ برف ☃ ❆*´*•.¸

دلت را محکم بچسب رفیق...آدمها...آنقدر انصاف ندارند که...زیر پایت را خالی نکنند..!!

رفتم سر ی کار جدید این کار جدید کل ندگیمو عوض کرد...رابطه ی 2 سالم با حسین کات شد و مقصر اصلیشم خودش بود... مثل همیشه ک حق نداری بری سر کارو بینه منو کارت یکیو اتخاب کن انقدر رفت رو اعصابم ک قبلش جفتمون سر شده بود یم اینوری فاصله بیشت ر بشه ب ی حدی رسوندم که گفتم منم این رابطه رو نمیخوام... قرار شد جمعش مو ببینمی ک اقا گوشیشو از دسترس دراورده بود کسی زنگ نزنه بیدارش کنه اخر سر رفتم در خونشون ک بیدارش کنم... ساعت 4 اقا بیدار شد و وقتی گفتم من 6 باید با خواهرم برگردم کلی قیاف گرفت و گفت اصلا برگرد خونتون....انگار مقصر منم ک گوشیه اون از دسترس خارج شده بود.. اومد خونه و کلی با اعصاب خورد... حالا بماند کلی با هم جنگیدیمو مثل همیشه خوردم کرد و تحدیدم کرد.. اخرشم عالی شد... اخلاق و رفتارش... ولی مشکل اینجا بود ک من داغون داغون کرده بود... دیگه نمیخواستمش با اینکه کلی دوسش دارم و داشتم.. روز اخرم سر کار چون گوشیم خراب شده بود خاموش شد... 1.5 ساعت تا برسم خونه پری ...زنگ زدم بهش گفت تو معلوم نیست کجا بودی و با کی بودی... بهش گفتم ب قرانی ک روبه رومه هیچ جا نرفتم از سر کار تا خونشونو... باور نکرد و کلا رابطمنو کات کردیم... اینجوری راحت ترم... دوسش دارم وی از دور ن اسیب میبینم ن اذیت میشم...  تازه احترامم دست خودمه...

- سرما خوردم شدید... اصلا ن صدادارم ن تصویر

-دیروز 40 خاله بود

- شاید برم تو ی رابطه جدید هنوز هیچی معلوم نیست...

-ن شرکت قبلی پولمو میده ن شرکت جدید باهام قراردادد میبنده...

 

تاريخ جمعه دوم بهمن ۱۳۹۴سـاعت 9:59 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

سلام...

دونه برفی دلم خیلی واسه تو و کسی که میشه باهاش دردو دل کرد تنگ شده. خالم رفت... همه داغون تو خونه نشستیم... بهش سر زدیم خوب بود ولی رفت انقدر سری که انگار از همه چیز بریده بود تو خونه به شونه های هر کسی بزنی گریش در میاد خیلی فضایی سنگینیه انقدر که نه میتونم نفس بکشم نه میتونم کمر راست کنم خاله که رفت هفته ی بعدش زن همسایه مرد زن خیلی خوبی بود ... کسی که گرمی موذاب رو چشیده داغی اتیش واسش ولرمه... بعد از شنیدن مرگش فقط یه خدا رحمتش کنه و بعدش تو یقه ی لباسامون قایم شدیم مثل زمانایی که میخوای گریه کنی و جایی نداری که تنها باشی مجبوری سرتو تا جایی که میتونی بکنی تو یقه ی لباستو گوشاتو بگیری و زجه بزنی...

بعد از یه سال به رئیسم گفتم نمییام از سر کارم بریدم یه بریدنی که هیچوقت به هم نمیچسبه... دارم خونه نشین میشم مثل ماری که 2 روزه کارشو ول کرده... درد داره ولی دردش انقدر نیست که کمر راست نشه و مرد...

بعضی وقتا توی زندگیم فکر میکنم هرچی دارم نصفه و نیست... هرچی ... انگار فقط خدا بهم میدش که بگه بندم نمیر... ولی نصفه به چه دردیم میخوره فقط دردمو بیشتر میکنه... درد که زیاد بشه یا میمیری یا خورد میشی یا تنهایی رو به دنیا ترجیح میدی یا از اول زاده میشی میشی یه ح...ر....و.....م.....ز...ا......د.....ه..

چند روزه دارم خون دماغ میشم... موندم کی برم دکتر  که ببینه این چرا اب روغن قاطی کرده..

تاريخ چهارشنبه دوم دی ۱۳۹۴سـاعت 20:6 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

- تولد 6 سالگی دونه برفیم بود... منم با کلی شرمندگی چون بازم یادم رفته بود مثل این مردایی شدم که میرن سر کار و زن و بچشونو یادشون میره... شرمنده دونه برفی واقعا شرمنده...

- بچه های شرکت رفتن... من موندم و زهرا و فریبا... اونا که رفتن فکر کردن منم نمیمونم... ولی من قبلش گفتم میمونم الانم به نظرشون من یه ادم عوضیم که موندم.... اومدن وسایلشونم بر داشتن و کلا تصویه کردن... پانی ولی هنوز دوست داره برگرده..

- فریبا خیلی دروغگوه... گفت باهاشون در ارتباط نیست ولی دروغ گفت... خدایا راضیم به رضای تو...

- گنجشکه پرواز کرد و رفت یه روز با زیر قفسش اوردمش تو حیاط یه نگاه به من... یه نگاه به ماری... پرواز به سمت ازادی... وقتی پرواز کرد شیرین ترین زمان زندگی بود...

- بینیمو بردم به دکترم نشون دادم خیلی راضیم خدا کنه اصلا پایین نیاد همون چیزی بود که خوااستم... مرسی دکتر جون.. یه دسته گل بزرگ هم گرفتمو بردم واسه دکی جونم... با حسین رفتم ...

- حسین یه سری جنس اورده بود که جلوشو گرفتن خیلی ناراحته ولی کاریشم نمیشه کرد...

- امشب شب تاسوای حسینیه... یا حسین مراد دلمو بده...

- زهرا با مجمد رضا عقد کرد... 9 مهر بود .... کلی الان با اقاشون خوشحاله...

- روز تولد حسین حسابی یوپرایز کردم صبح با اهنگ تولدت مبارک بیدارش کردم ولی خوشحالی... اصلا انتظارشو نداشت...

- تکلیفمو مشخص کرد... جواب اخرشو داد...

- رولت خامه ای دوروست کردم عاالی شد عالییی....

- یه دستبند با اویز ستاره خریدم دوستش میدارم کلییییی... کلی خرید متفاوت کردم شلوار و مانتو و کفش و....

- خدایا خودت کمکم کن...

- از دیجی کالا 3 تا حوله خریدم خیلی راضیم...

 

 

تاريخ جمعه یکم آبان ۱۳۹۴سـاعت 23:14 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

تاريخ چهارشنبه یکم مهر ۱۳۹۴سـاعت 22:58 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

=اومدم... میدونم دیر شده خیلی وقته نیومدم اما دونه برفیمو یادم نرفته... یعنی اصلا نمیشه یادم بره.... 2-3 بار اومدم پست بزارم بلاگفا درحال تعمیرات بود... کلا الان اومدم...

= خیلی اتفاقا افتاده ولی تا اونجایی ک یادم باشه مینویسم...

=عید امسال ساعت 2 شب بود... تا عید شد کلی اس ام اس سال نویی فرستادم مخصوصا راس سال تحویل... عید خوبی بود... پری و شوهرش رفته بودن خونه ی مادر شوهرش.. و ما همینجوری و خودمونی عید و جشن گرفتیم...

=دوست جونم رفته بود عید قشم و لباس و شرتک و دستبند و کلی صدف و کلی سوغاتی اورده بود واسم... خیلی حس خوبی بود...

= شهلا بینیشو عمل کرد و خیلی عوض شد فروردین بود فکر کنم....

=مژگان پسر کوچولوشو به دنیا اورده موهاش نارنجیه  بینیشم کپی مژگانه ولی چشماش شبیه باباشه... اسمش ادرین گذاشتن خیلی با نمکه هنوز ندیدمش از نزدیک...

=دوستم رفت ترکیه و کلی سوغات و کلی بار واسه مغازه اورده بود که دید نمی صرفه شاید دیگه نره...

 = 2 تا مانتو خریدیم بی نظیر ... یکیم دادم مامان الهام توی مزونشون دوخت...

=دوستم دعواش شده بود با 2 نفر... کلی سرش داغون شدم... خیلی اذیت شدیم... خدارو شکر داره حل میشه...

=باهامون قرار داد بستن تا اخر شهریور..

=بینیمو عمل کردم ..15 همین ماه.... خیلی احساس میکنم خوب شه...

= دیشب شب احیا بود...

=چند روز پیش تولد عرفان بود...

=ی گنجشک الهام واسم اورده بودکه از بالای درخت پرت شده بود پایین... منم نگهش داشتم هنوزم خونمونه... یاد نگرفته پرواز کنه... خیلی با نمکه...

=مادر بزرگ الهام فوت کرده امروز 7 روزی می شه... خیلی داغونه...

=پانی رفته بود ماه عسل ترکیه ... واسه هممون کفش اورده بود....

= حمید تصادف کرده... تمام ریه هاش سوراخ شده بود... کلی دردسر کشید تا بره خونه...

=رفتیم کنسرت چارتار... خیلی خوب بود...

=چند وقت پیش رفتیم شهر بازی خیلی خوش گذشت... خیلی خوب بود..

= دعوای مهدی و با دوست دخترش تو ماشین دیدیم... طرف فهمید داره بهش خیانت میکنه...

= ی مدت باشگاه میرفتم واسه عملم گذاشتمش کنار تا ماه دیگه...

= یکسالگیمون 25 خرداد بود...

= خدا کنه فردا و ÷س فردا بهم مرخصی بدن...

 

تاريخ جمعه نوزدهم تیر ۱۳۹۴سـاعت 12:37 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

=بعد از یک سال دوباره ناخن کاشتم.... با دیزاین ژل حرارتی... کلی درگیری داشتم سر دیزاینش اول زرد صورتی بود الان عوضش کردم صورتی بنفشه...

=چند وقت پیش رفتیم سزار با مهدی و دوستم... پاستا با استیک مخصوص و لازانیا با خمیر اسفناج و پیتزای ویژه ی سزار با سوپ قارچ... بی نظیر بود... بعدشم من باختم (ترمز دستی)رفتیم اب البالو شاتوت و زرشک خوردیم... البته چون مهدی ماشین خریده قرار بود شیرینی بده که اخرشم دوستم حساب کرد...

=چند وقت بعدشم قرار شد باز مهدی و دوستم بریم سزار که مسر اوز شد رفتیم ناندوز ... رست بیف با پیتزای اسپیشیال و بشقاب وی ای پی با سیبزمینی تنوری خوردیم بعدشم رفتیم سفره خونه ی کاسه پر البالو خوردم... اخرشم مهدی مست کنان اومد و با دوستم حرفید و گند زد به روزمون...

 = امروز مرخصی گرفتم ...صبح رفتیم خرید با مریم و قهوه خوردیم... عصرم با دوستم بحثم شد و مامان و بابا مثل همیشه خوشی چهارشنبه سوریمونو خراب کردنو...

=هنو درمورد قرار داد بعد عید صحبتی نشده....

= سه روز دیگه عیده...

تاريخ سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 21:30 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

گفت : چرا همه ش دنبال معنای دیگری هستی؟ این یک دوستی ساده است . آب دهانم را قورت دادم . « دوستی یک زن و مرد هیچ وقت ساده نیست .»
تاريخ یکشنبه سوم اسفند ۱۳۹۳سـاعت 21:18 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

= ی کیف دیوید جنز اصل خریدم مشکی...

= رفتیم سزار استیک مخلوط با باستا خوردیم و پیتزای میگو خوردیم.. عالی بود عالی...

= اولین این ماه قهر کردم گفتم نمیام سر کار... رفتم تصویه... راضیم کردن بمونم...

= از این رو به اون رو شد...

= تولدم مبارک...

=کنکور ارشد دادم... واقعا سخت بود..

= نازی دفاع کرد از پایان نامش.. 18 از 18 شد... 13 این ماه... پری و شورشم اومده بودن...روزشو خراب کردن:)

=منم 2/11/93 دفاع کردم 20 شدم:)

= باهام قرارداد بستن ولی توی کپیش ی چیزایشو عوض کردن خدا میدونه چی میشه....

= یه ساعت کادو گرفتم... با یه اویز دونه برفی با 2تا لباس و بقیه همم پول...

= ی  کاکتوس گرفتم رو میز شرکته...

=حال ندارم بنویسم... فعلا

تاريخ چهارشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۳سـاعت 13:57 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

+ 17 تولد ماری بود تولدت مبارک عشقم.... واسش کادو نگرفتم انشالله ی چیز خوب میخرم واسش...

+ 208 روز گذشت... چقدر دیگه مونده تا 360 روز تموم شه و جشن بگیرم اون روزو....

+ 18 ماه پیش توی روزنامه ی اگهی دیدم رفتم و سر زدم  و گفتن طرح بزن... طرح زدم و گفتن زگ میزنن بهم 1 این ماه زنگ زدن گفتن بیا گفتم 3 یعنی 4 شنبه میام... رفتم و بعد از 2 ساعت معطلی  گفتن 1 هفته ازمایشی بیا ببینیم چی میشه...  2 نفر از اعضایی که اومدن کلا بعد از ی هفته دیگه نیومدن... منم از  7 بهم گفتن مدارکتو بیار... ولی هنو قرارداد نبستن... خدا میدونه چی میشه...

+ژوژمان طراحی رو دادم الناز برام ببره... خدا کنه نمره ی بالا بده بهم...

+ برنج با شامی و کدو و گوجه هویج و فلفل دلمه ایی... خیلی خوب بود

تاريخ جمعه نوزدهم دی ۱۳۹۳سـاعت 19:30 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

...مبارک باشه پروازت.... تو اغوش خدا جاته

تو هرجایی بری بازم....دل بی تابم همراهت

بخواب اروم گل بیتای بیتاب....بگو جز تو و قلبم جای کی هست؟

دارم میسوزم از داغ نبودت

بیا بازم بخون واسم ...یکی هست...

تاريخ چهارشنبه پنجم آذر ۱۳۹۳سـاعت 10:45 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

"باز" یا "بسته" چه فرقی میکند؟

"پنجره"زخم همیشگی" دیوار"است...

تاريخ یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳سـاعت 19:26 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

+از اسمان امدیم... مهمانی ما اغاز شد... اولین برف زمستونیتون مبارک....

+ نبودم... حسش نبود..

+ ... دریاچه ی چیتگر بدون تو... میتونه با اشکم خزر بشه... تهران شلوغه دستمو بگیر...هم دست من باشو ولم نکن....

+ همیشه همینجوریه... وقتی دلت به ی نفر قرص میشه... همه دست به دست هم میدن تا شمارو از هم جدا کنند... همه ... اون زمانه که بین دور راهی هایی زیادی قرار میگیری... اون زمانه که ....

+ عروسکم نمیدونم از چی ناراحتی وقتی تو ناراحتی من داغونم..بگو چی شده....

+ ندا عزیزم عقدت مبارک.... خیلی خوشحالم کردی بانو... انشالله 100 سال با شوهرت با عشق زندگی کنی...

+ عاشورایی امسال ی هوایی دیگه داشت... ی جور دیگه بود... کنار هم.... ی بوی دیگه میداد...

+ بیستم تولدش بود... پیش هم نبودیم...

+ ی کتونی اسیکس کادو گرفتم... خیلی دوستش دارم....

+باشگام 7 ماهگیتم اومد...

+ ...ی نگاه تو برام خاطره شده.. خاطر من جمع ه.... به خدا دل منم معنی تو عشق تور رو میفهمه...

+مریم و بریم ثبت نام کردیم و میره و میاد...

+ پری فتخ شده بود... خدارو شکر حالش خوبه الان....

+واسه داداشی ی گوشی کادو گرفتیم خیلی خوشحال شد... دوستش داره...

+پر دلم درده...

+مری میگه ادم خوبیه...

+هانی دست از سرمون بردار...تورو خدا....

+ یه تلوزیون هم خریدن.... خوبه خوشم میاد ازش...

تاريخ چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳سـاعت 22:36 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

تاريخ سه شنبه یکم مهر ۱۳۹۳سـاعت 19:44 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

گاهی نباید بخشید...

کسی را که بارها بخشیدی و نفهمید...

گاهی باید رفت تا در نبودت بفهمد که بودی...

گاهی باید تنها رفت...

گاهی فقط باید فقط رفت و بر نگشت...

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳سـاعت 12:45 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

ماری و پری ارشد قبول شدن و این شادترین اتفاق این ماهه... شادتر زمانیه که میریم واسه یونیشون وسایل بخریم و شبی که شنیدیمش کلی زدیم و رقصیدیم... البته داماد گرامی خبر قبولیشونو داد...

تولد داداشی بود چند روز پیش... نفسم تولدت مبارک.. یه کیک بنفش که روش نوشته شده بود عشقم دوست دارم واسش گرفتیم و کلی سوپرایزش کردیم... خودشم خیلی خوشحال شد...

دیشب سالگرد ازدواج پری و شوهر جونش بود... ولی 2 نفری جشن گرفته بودن ع...و.....ض....ی.....ا.....

چند وقت پیش رفتیم خونه ی پری واسه ناهار... یه چرخ خیاطی هم بهش کادوی دیدنی خونش دادیم... خیلی خوشحال شد...

توی این 3ماهه... 2 ماهشو عالی گذروندم ولی 1 ماهش گند زده شد به همه چیز... شاید تموم کنم همه چیزو... هر ادمی یه بار فرصت داره... وقتی دیوارا ریخت... دیگه ریخته...

... خیلی ازش ناراحتم/اما برام عزیزه/بهتره که به دل نگیرم لج بازیاشو /کاش برگرده تا یه نفر/ پر نکرده جاشو...

المانم که جام و برد و کلی شادی کردیم... قیافه ی مسی دیدنی بود...

لکسوز 250 عالیه....

چند وقته میرم مترو خودکشی میبینم... نمیدونم فازم چیه...

چند روز پیش بعد از 1 سال زنگ زدم به حمید... خونه ی باباش اینا بود... خیلی خوشحال شد... شنبه هم دیدمش... ازم ناراحته ولی درست میشه...

سبک زندگیمو عوض کردم... توی جامعه ایی که همه گرگن بره باشی خورده میشی...

خدایا مرسی ولی خیلی دیر دادیش... خیلی دیر.... همه چیز تموم شد...

یه ماهه باشگاه نرفتم ولی از سر برج میرم...

ماری یه ساعت خیلی خوشگل خریده...

اگه یونیم تموم شه بیچاره ام...

خدایا دوس دارم...

ارشد نازی تا اخر این ماه تموم میشه... اخجونننننننننننننننننننننننننننننننن....

یه کفش و یه شلوار خریدم...

رابطمو با مهسا کلا تموم کردم... لاینمو هم پاک کردم...

سحر نشون کرده با استادش...

مریم عمو هم ارشد قبول شده...

...هنوزم تو/ بهترینی تا همیشه عشق من/ حریف خوبیت نمیشه هنوزم/ میگذرم از تموم دنیا/ تا بمونی تنهای تنها... تو.....

منم خوبه خوبم... راضی از زندگی...

دونه برفی هم بهتره... خدارو شکر...

تاريخ دوشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۳۹۳سـاعت 11:56 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

ﻣﯽ ﺗﺮﺳﻢ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺑﺪﺍﺭﻡ ﮐﻪ ...

ﺧﺪﺍ ﻫﻢ شک ﮐﻨﺪ ...

 ﺁﻏﺎﺯِ ﻋﺸﻖ ﺍﺯ ﺁﺩﻡ ﻭ ﺣﻮﺍ ﺑﻮﺩﻩ ﯾﺎ

ﺍﺯ ﻣﺎ !!?!

.

.

.

.

.

.•** Happy valentine`s day*´*•.

تاريخ جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲سـاعت 10:20 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
تاريخ شنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۲سـاعت 0:0 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

+ از همین بهمن ماه امسال من بازی میدم... بقیه بازی میکنند...

+برف نبار...نمیزارم نارحتم کنی... میریم دیزین...

+ی دشمن قدیمی چند وقته دنبالمه و میخواد با هم دوست باشیم...

+...بزار تو حال خودم باشم... میخوام چند روزی تنها شم...

+ ساعت شنی بر عکس شده... روزای پایانی 22 سالگیم داره میرسه...

+ اصــن تـو بگو طــلاس . . . وقــتی از چــــشام اُفتاد :| قاطــی آشـــــغـالاس . . .!!!

+چند روز پیش رفتیم عروسی ... خیلی خوب بود...

+نمیدونم ولی با وبلاگ حل نمیکنم...

+بعضی وقتا دیگرانو با ی شارژ میشناسی... بعضی وقتهام با فاصله...

+در جماعت گرگ پرست... گرگ میشوم....

+خاله اومده...

تاريخ یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲سـاعت 10:41 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

از اسمان برف میبارد...

تاريخ شنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۲سـاعت 11:30 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

من....

باختم....

تاريخ چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲سـاعت 21:31 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

چه سر به راه است …

دلتنگی را میگویم !

از گوشه ی دلم جُم نمیخورد …

 

 

 

+چند وقته این نت لعنتی بدجور رفته روی موخم.... دلم میخواد با لگد لهش کنم...فقط اگر بفهمم کجا! زنده نمیزارمش... دیونم کرد... ک...ص....ا...ف.....ط.....

 

+...برف برف برف میباره... خاطره هاتو یادم میاره...

 

+دلم میخواد برم توی اسمون با مشت و لگد ابرارو بزنم... شاید برف اومد...

 

+چند وقت پیش با اسی رفتیم امام زاده صالح...خیلی خوب بود... واسم ی چشم نظر خریده...

 

+...اخه تو دنیا منی... محرم دردای منی...بهت نگفتم اما میگم ...امروزو فردای منی...

 

+یه 6 روز بود کلا همه چیز تموم شد... اومد و درست شد... خداروشکر...

 

+یه گل رز درست کردم کاغذی خیلی دوستش دارم... خیلی نازه... دورش یه روزنامه ی انگلیسی کرم قهوه ایی زدم.. خوشگله چشات دربیاد... یک عالمه هم جغد درست کردم... باحالن...شاید عکساشونو گذاشتم تا از حسودی سکته کنی...

 

+ی انگشتر دیدم طلا سفیده روش 6تا بلریانه مثل گل شده... دوستش دارم... شاید ی روز مال من شد...

 

+اگهتو پیچی ما سر سیندر لابرگینیم..

 

+خدارو شکر از اون ن..ک..ب..ت..ایی ک عصر میومدن یونی خبری نیست...

 

+میخوام ایفن 5بخرم..... کسیکلیه نمیخره؟

 

+میخوام برم کمپ ترک ف.....ی....س....ب....ک خودمو معرفی کنم... داغونم کرده دیگه چشام نمیبینم...

 

+برادر شوهر خاله ی اسی دیشب فوت کرده... رفتم مراسمش...

 

+همه قضیه رو میدونن...

 

+خبر جدیدی ندارم...

 

 

 

وقتی نباشی حـال و روز ِ شعــر  ِ من خوش نیست

وقتی نباشـی این غــزل یک چیــز کم دارد !!

تاريخ شنبه چهاردهم دی ۱۳۹۲سـاعت 14:6 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

کل دنیا هم بگویند دوستم دارند ...

فایده ندارد !!!

اما ...

دوستت دارم های " تو "

چه غوغایی می کند ...

روحم را تازه می کند !!!

تاريخ جمعه سیزدهم دی ۱۳۹۲سـاعت 21:5 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

94457112415893289644.jpg

...منو تو توی این دنیا یه درد مشترک داریم

دوتامون خسته ی دردیم رو قلبامون ترک داریم

منو تو کوه دردیمو یه گوشه زخمی افتادیم

داریم جون میکنیم انگار رو زخمامون نمک داریم...

تاريخ چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲سـاعت 18:33 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

از این برف خانومی ک مادیدیم و این اسمون... خیری نمیباره... خشک خشکه... اونایی ک دارن با برفش حال میکنید... کوفتتون باشه...ک...ص....ا...ف.....ت...ا...... کجایید ک ما از سرما مردیم و برف ندیدیم...

فیلسوف جان... انشالله دخترت واست قدم داشته باشه و زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه... بازم میگم... مدیونی تا بدنیا اومد درجا واسش لاک نزنی...

ترمیم ناخنمو کامل پاک کردم... دیونم کرده بود لاک بد شک بد منظره....

انقدر تهران سرده ک گدا یخ میزنه تو خیابون...

یکشنبه هفته ی پیش بهم زد...5 روزه هرروز اس میده... ب ی نتیجه های رسیدیم... تا خدا چی بخواد...

چند وقت پیش در دانشگاهمون ی پیر مرده داشت گریه میکرد حالشم اصلا خوب نبود...بهش کلی پول دادم... بهم گفت تو اهوی امام رضایی... امام رضا رو صدا میزد بلند و رفت... بهش که فکر میکنم موهای بدنم صاف میشه...

اصلا حال و حوصله ی دانشگاهو ندارم...همش توی پیچم...

حمید چند روز پیش بهم زنگ زد ولی بر نداشتم... فکر کنم جمعه بود...

بدترین زمان زندگی زمانی ک نمیونی چی کار کنی... مغزت و قلبت سکت ساکتن...

دیروز با اسی رفتیم رستوران... مرسی

ای کسانی ک وب میخوانید به یا داشته باشید 2 ماه دیگه تولدمه... پولاتونو جمع کنید!!! کادو بخرید... با توام هستم...

ماری رو بیمه کردن... داشتم بال در میوردم ....

شوور خواهرم فردا میاد پیشش

ی جورایی اشتیم... نمیدونم میشه یا نه

شب یلدا انقدر هله و هوله خوریم تا مردیم... و اخرشم... ترکیدیم... شب خوبی بود خانواده و 1 عضو جدید (دامادمون) دور هم جمع شدیم...

با ارش به هم زدم... پسر خوبی بود ولی....

شاید بشه... خدا بهتر میدونه...

تاريخ دوشنبه دوم دی ۱۳۹۲سـاعت 22:54 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

گاهی آدم می ماند بین

بودن یا نبودن !

 به رفتن که فکر می کنی ،

 اتفاقی میفتد که منصرف می شوی !

 می خواهی بمانی ،

 رفتاری می بینی که انگار باید بروی !

 این بلاتکلیفی خودش کلی جهنم است !

تاريخ جمعه بیست و دوم آذر ۱۳۹۲سـاعت 19:5 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

 

تاريخ یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۹۲سـاعت 20:29 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

....دلم می سوزد

برای برفی که نمی بارد

درختان لختی که سفید نمی شوند...

パステル のデコメ絵文字 امروز اولین دوستامو دیدم... خیلی کوچیک و خیس بودن... اما اومدن.... امروز اولین روز برفی امسال بود... عینه برف ندیده ها تو حیاط با پای برهنه میدویدم....

パステル のデコメ絵文字 دونه برفی امروز روزشه...

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字 خدارو شکر ک فصل منم رسید...

パステル のデコメ絵文字 توی یکی از این روزا بود ک منم ب زمین اومدم... و دونه برفی گلی شد...

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字 ماری یه لاک فسفری واسم خریده ک رنگش روی ناخن خیلی باحاله... کادومه...

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字 امروز بوتامونو اوردیم جلوی دست... شاید کفشای تابستونیمو بدم بره...

ぱすてる のデコメ絵文字 ترمیم ناخنمو دوست دارم ولی عاشقش نیستم... فرنچ سادست یه پاپیون مشکی کج روش خورده...

パステル( 〃▽〃) のデコメ絵文字  ... هنوز عاشقی و دوستش داری تو/  نشونش بده اشکای جاریتو/ نمیتونی پنهون کنی داغونی/ نمیتونی یادش نباشی... به این اسونی...

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字  خدا خیره حمید محسن اینا بده... چند روز پیش از سرما نجاتم داد... اومد دنبالم... وگرنه یخ زده بودم کامل...

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字 امروز کلا...ر....ی.....د.....م.... بهش... بزار بفهمه سزای ادم بی فکر چیه...

パステル( 〃▽〃) のデコメ絵文字   ۴شنبه با فتان و محبوب و مینا کلی خندیدیم... سر سالاد اولویه... ۴تا گشنه افتاده بودن ب جون همدیگه...

ぱすてる のデコメ絵文字 دارم رژیم میگیرم... توی ۸روز ۳ کیلو کم کردم... ولی تا دلت بخواد اعتراف کردم و ب راه راست هدایت شدم...

ぱすてる のデコメ絵文字 دیشب با حمید ب طور کامل به هم زدم... البته باهام بهم زد... کلا...ت.../.ر........ .../.و..../.ر.... شخصیتیم کرد... منم ر....ی.....د.....م.... بهش ....

パステル のデコメ絵文字 کارم شده هر روز نت رفتم و ...ل...ا....ی....ک کردن توی.... ف./...ی/.س./...ب.../و............ .../....ک....

از تموم شدن دانشگام خیلی میترسم....

ぱすてる のデコメ絵文字 ژوژمان این هفتمو هم دادم... خوب بود...کارام کامل بود....

 パステル( 〃▽〃) のデコメ絵文字 ۲روز پیش گوسفند کشتیم... من مدافع حقوق حیوانات بجز گوسفندم... لامصب کبابش عالیه... کله پاچشم که محشره....

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字.. دیدی سرنوشت اینجوری خواسته برامون/  منو تنهایی سرد خیابون/ میری و میشکنه بغض من اسون/ تو ک میدونی....

パステル( 〃▽〃) のデコメ絵文字 کاش میشد زندگی رو به عقب برگردوند.... فقط ۴ سال....

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字 چند روز پیش رفتم یونی قبلیم... عینه سگ پشیمون شدم چرا دانشگاه قبلیمو انتخاب نکردم....

パステル( 〃▽〃) のデコメ絵文字 دلم برنج میخواد انقدر ک هار شدم... عینه گربه دور قابلمه در دار میچرخم....

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字 لعنت ب من... همه چیزو با دستای خودم خراب کردم... نخود مغز بی مصرف....

パステル のデコメ絵文字 .. ستایش یعنی این دیونگی ها...

ぱすてる のデコメ絵文字 محمد با یکی دوست شده و عاشقشه... از رفتاراش معلومه... مبارکه...

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字 پری رفته خونه ی خودشون و شنبه دوباره میاد...

ぱすてる のデコメ絵文字داری میباری یه جوری ببار ک بشینی نه اب بشی....

ペコちゃん リクエストありがとう(^з^)-☆Chu!! パステル のデコメ絵文字 قراره حمید محسن اینا بوگاتیشونو بیاره بریم بوگاتی سواری... بله ما از این خانواده هاشیم....

パステル( 〃▽〃) のデコメ絵文字 خدایا من خیلی مدیونتم... خیلی...

 در دســتــاטּ دیــگرے ســت

دسـتـانـے ڪـہ آرزوے داشـتـنـش را داشـتــم

مــטּ ڪـہ بـפֿـــــــیـل نـیـســتـم

مــبـارڪــش بــاشـــد . .
 
(مخاطب خاص)
تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲سـاعت 20:29 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. | |

 

تاريخ پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۹۲سـاعت 13:39 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

با تَمــآم وجــود غَمگینَمـ !..

97f11ab2ba32e1ed5aee0b7d4f30228d-425

 

تاريخ چهارشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۲سـاعت 22:22 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

یک شب....خدا که خوابید....

یواشکی

میروم خانه اش

کلید خوشبختی را میدزدم،......

بعد سراغ جعبه خوشبختی میرم

بازش میکنم....

....خوشبختی.... را که بر داشتم

از همان بالا

.

.

میریزم روی سر همه......!

تا همه خوشبخت بشن...

تا همه خوشبخت بشن...

تاريخ یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۲سـاعت 17:54 نويسنده .•• ¥ê Ðöñê ßår£••. |

Miss-A

 آیکنَ ـهآ ـی لـید ـی هد ـی نَاز

فاتولز - جدیدترین ابزار رایگان وبمستر